بام عشق

اگر عشق، آن چیزی نباشد که تمام عمر دنبالش بوده‌ایم، چه؟
«بام عشق» داستان زنی است که در جستجوی عشق، از میان خیابان‌ها، خاطره‌ها و رویاهایش عبور می‌کند.
او در گوشه‌ای از یک کافه نشسته است؛خاموش، غمگین و غرق در افکار خود.
ناگهان صدای یک ساز، سکوت او را می‌شکند…
نگاهی کوتاه میان او و مردی از یک گروه موسیقی رد و بدل می‌شود؛مردی که گویی بیش از آنکه یک نوازنده باشد، مسافری از دنیایی دیگر است.
و این آغاز سفری است که او را از کوچه‌های شهر تا دامنه کوه‌ها،از میان تاریخ و موزه‌های باستانی،و از جستجوی عشق در دیگران،به کشف عشق در درون خویش می‌رساند.
«بام عشق» تلفیقی از موسیقی کوبه‌ای، تصویر، حرکت و روایت است؛تلاشی برای پیوند سنت و مدرنیته در قالب یک تجربه شنیداری و دیداری متفاوت.
این اثر تنها یک موزیک ویدئو نیست؛دعوتی است برای سفری به درون،جایی که شاید پاسخ پرسشی را بیابیم که سال‌ها با خود حمل کرده‌ایم:
عشق را باید پیدا کرد…یا باید به یاد آورد؟
این تنها بخشی از داستان است.
اگر می‌خواهید سرنوشت این سفر را ببینید و پایان «بام عشق» را کشف کنید، نسخه کامل موزیک ویدئو را در کانال یوتیوب من تماشا کنید.
بعد از دیدن اثر، برایم بنویسید:از نگاه شما، عشق یک مقصد
یا یک مسیر؟

فریدون و ضحاک

آیا یک افسانه هزارساله می‌تواند امروز هم از انسان، آزادی و امید سخن بگوید؟
این بخشی از اجرای زنده قطعه «فریدون» از کنسرت فردوسی است ؛
اثری که در سال ۲۰۲۴ با همراهی ارکستر نوردپل هلند، صدای بانو مژگان شجریان و حضور هنرمندان برجسته‌ای چون مایا فریدمن، حسین بهروزنیا، فرید شیک و جمعی از نوازندگان بین‌المللی در شهرهای مختلف هلند به روی صحنه رفت و با استقبال چشمگیر مخاطبان روبه‌رو شد.
«فریدون» تنها روایت یک قهرمان در شاهنامه نیست؛روایت انسان‌هایی است که در برابر بیداد سکوت نمی‌کنند.روایت کسانی است که حتی در تاریک‌ترین روزها، چراغ امید را روشن نگه می‌دارند.
آهنگسازی این اثر را من حمیدشیخ بهایی برعهده داشتم و در مسیر شکل‌گیری و تنظیم اولیه آن، دوست هنرمندم آقای شهریار زمانی نیز نقش ارزشمندی ایفا کرد.
این اجرا تلاشی است برای پیوند موسیقی معاصر با میراث جاودان فردوسی؛تا نشان دهد که پیام شاهنامه، پس از هزار سال، همچنان زنده و الهام‌بخش است.
این ویدئو تنها بخشی کوتاه از این اثر است.
اگر مایلید اجرای کامل «فریدون» را ببینید و با این سفر موسیقایی همراه شوید، به کانال یوتیوب ما سر بزنید و نسخه کامل کنسرت را تماشا کنید.

رهایی:

رهایی رازی است برای من، برای تو، برای ما
رهایی سازی است از قلب من برای تو
رهایی از غم های گذشته و رهایی از نگرانی های آینده رهایی یعنی زمان حال را دریاب و دریاب
رهایی یعنی رسیدن به عشق و زیبایی
دوست من اگر با من همصدایی در سکوت قلبت فریاد بزن "رهایی"

تحول اندیشه:

روزی از استادم پرسیدم:اگر بخواهید عرفان را در یک جمله خلاصه کنید،
چه می‌گویید؟
لبخندی زد و این بیت حافظ را خواند:
عاشق شو ار نه روزی کارِ جهان سرآید    ناخوانده نقشِ مقصود از کارگاهِ هستیچ
سال‌ها از آن روز گذشته است؛اما هرچه بیشتر در مسیر خودشناسی گام برداشته‌ام،بیشتر دریافته‌ام که آغاز هر تحول و هر بیداری، عشق است.
عشق به خدا،عشق به انسان،عشق به حقیقت،و عشق به هنری که روح را به پرواز درمی‌آورد.
شاید عرفان، پیش از هر چیز،هنر عاشق شدن باشد.»
یا اگر متن کوتاه‌تر برای کپشن یا نوشته روی ویدئو می‌خواهید:
«روزی از استادم پرسیدم:عرفان را در یک جمله چگونه تعریف می‌کنید؟
او تنها این بیت حافظ را خواند:
عاشق شو ار نه روزی کارِ جهان سر آیدناخوانده نقشِ مقصود از کارگاهِ هستی
و سال‌ها بعد فهمیدم که بسیاری از رازهای این مسیر،در همین یک کلمه نهفته است:
عشق…»

جومه نارنجی:

«جومه نارنجی» تنها یک قطعه موسیقی نیست؛روایتی است از خاطره‌ها، فرهنگ و زیبایی‌های سرزمین هرات.
سال‌ها پیش این ملودی فولکلور را با احترام به اصالت آن انتخاب کردم و تلاش کردم پلی میان سنت و امروز بسازم؛جایی که صدای سازهای ایرانی در کنار این نغمه کهن، رنگی تازه به آن ببخشند.
این اجرا حاصل تلفیق سنت و مدرنیته است؛گفت‌وگویی میان گذشته و حال،میان ریشه‌ها و افق‌های تازه.
خوشحالم که این اثر در اجراهای مختلف اروپا با استقبال گرم مخاطبان روبه‌رو شد و بار دیگر نشان داد که موسیقی، زبانی فراتر از مرزهاست.
شما را دعوت می‌کنم چند دقیقه همراه این سفر موسیقایی شوید و «جومه نارنجی» را از زاویه‌ای متفاوت ببینید

همنوازی  با موزیک مال من(معین ضد):

آیا تا به حال فکر کرده‌اید یک آهنگ پاپ محبوب با همراهی دف، تنبک و کاخن چه رنگ و بویی پیدا می‌کند؟
در این موزیک‌ویدئو، قطعه «مال منی» را با تلفیقی از سه ساز کوبه‌ای دف، تنبک و کاخن اجرا کرده‌ام تا نشان دهم چگونه ریتم می‌تواند به یک اثر پاپ عمق، هیجان و شکوه بیشتری ببخشد.
هدف من تنها همراهی با یک ملودی آشنا نبود؛ بلکه تلاش کردم ظرفیت‌های کمتر دیده‌شده سازهای کوبه‌ای را به تصویر بکشم و نشان دهم که این سازها چگونه می‌توانند در کنار موسیقی پاپ، فضایی تازه، پرانرژی و تأثیرگذار خلق کنند.
این اجرا، گفت‌وگویی میان سنت و مدرنیته است؛ جایی که اصالت سازهای کوبه‌ای با فضای موسیقی امروز در هم می‌آمیزد و تجربه‌ای متفاوت را برای مخاطب رقم می‌زند.
*همین حالا ویدئو را تماشا کنید و ببینید چگونه ریتم می‌تواند یک آهنگ محبوب را به تجربه‌ای تبدیل کند.

گزارش تلویزیونی

مسیر من در موسیقی، همیشه یک خط ممتد از تلاش بوده است؛ در زمان‌ها و فضاهای مختلف، اما با یک هدف مشترک: معرفی موسیقی به‌عنوان یک زبان روحانی و انسانی.
در سال ۲۰۰۴، گروهی به سرپرستی من با نام «گروه صفا» در یک گزارش تلویزیونی در رسانه‌های آمریکا معرفی شد. هم‌زمان با پخش یکی از قطعات ما، این گزارش به معرفی رویکرد متفاوت ما در موسیقی عرفانی می‌پرداخت.
در آن مقطع، چالش اصلی ما فقط اجرا نبود؛ بلکه معرفی مفهومی بود که برای بسیاری ناشناخته بود. موسیقی‌ای که در آن، «شناخت»، «شور»، «وجد» و «عاشقی» نه در قالب شعار، بلکه در قالب تجربه‌ی شنیداری و احساسی بیان می‌شد.
هدف این بود که نشان دهیم موسیقی عرفانی، صرفاً یک سبک موسیقی نیست؛ بلکه یک مسیر درونی است، مسیری برای ارتباط عمیق‌تر انسان با خود و هستی.
با وجود همه دشواری‌ها، تلاش مستمر گروه و لطف خداوند باعث شد همان سال، تور موفقی در ایالات متحده آمریکا برگزار شود؛ تجربه‌ای که نقطه‌ای مهم در معرفی این نگاه به مخاطبان بین‌المللی بود.
اگر امروز به عقب نگاه می‌کنم، این مسیر برای من مجموعه‌ای از لحظه‌های جدا از هم نیست؛ بلکه ادامه‌دار بودن یک تلاش است در زمان‌های مختلف، با پروژه‌ها و تجربه‌های متفاوت، اما با یک نیت واحد: رساندن موسیقی به جایی فراتر از صدا.
*شما را دعوت می‌کنم بخشی از این گزارش تلویزیونی و اجرای گروه صفا را تماشا کنید؛ روایتی از موسیقی عرفانی در قاب رسانه‌های بین‌المللی.*

مست و دیوانه

از یک هنرجو تا صحنه‌های جهانی؛ وقتی یک انتخاب ساده، تبدیل به مسیر دیده‌شدن می‌شود
این موزیک‌ویدئو فقط یک اجرا نیست؛ یک «نمونه واقعی از امکان شدن» است.
در این اثر، تلاش شده نشان داده شود که ساز دف فقط محدود به فضای سنتی نیست؛ بلکه می‌تواند در کنار موسیقی پاپ با تم عرفانی، یک فضای کاملاً متفاوت، جذاب و اثرگذار خلق کند؛ جایی که ریتم، تصویر و احساس در هم حل می‌شوند و یک روایت تازه شکل می‌گیرد.
داستان از دل کویر آغاز می‌شود؛ جایی که «نگار میرزایی» در سکوت و خلأ، با قطعه «مست و دیوانه» از روزبه نعمت‌اللهی وارد یک سفر درونی می‌شود. میان چند دف رها شده روی شن‌ها حرکت می‌کند، یکی را برمی‌دارد و اولین ضربه‌ها را می‌زند… و همین لحظه، نقطه شروع یک مسیر است.
این مسیر، اوج می‌گیرد و به نماد «آتشگاه اصفهان» می‌رسد؛ جایی که آتش به‌عنوان نماد روشن شدن درون و شعله‌ور شدن عشق در انسان معنا پیدا می‌کند؛ لحظه‌ای که موسیقی، از اجرا فراتر می‌رود و تبدیل به تجربه‌ای از بیداری درونی می‌شود.
در بخش‌هایی از این سفر تصویری، چند نفر نیز با موسیقی و دف وارد حال‌وهوای سماع می‌شوند؛ حضوری که نشان می‌دهد ریتم چگونه می‌تواند جمعی شود، حرکت ایجاد کند و انسان‌ها را در یک تجربه مشترک از موسیقی و رهایی همراه کند.
این اثر با ایده‌پردازی و تنظیم بخش کوبه‌ای توسط من، حمید شیخ بهایی، شکل گرفته و تا مرحله ضبط هدایت شده است؛ تلاشی برای اینکه نشان دهیم دف چگونه می‌تواند در کنار موسیقی پاپ، عمق و هویت تازه‌ای خلق کند.
«نگار میرزایی» که مسیر خود را با یک تصمیم ساده برای یادگیری ساز آغاز کرد، امروز نه‌تنها نوازنده این پروژه است، بلکه به عنوان مدرس و کوچ در مجموعه «Sheikhbahaei Academy» فعالیت می‌کند؛ مسیری واقعی از آموزش تا خلق اثر و رسیدن به صحنه‌های جهانی.
و یک پیام برای شما…
اگر هنرجو یا نوازنده هستید و می‌خواهید مسیرتان فقط به تمرین محدود نشود، ما می‌توانیم بر اساس سطح نوازندگی شما، برایتان تنظیم، ایده‌پردازی و ساخت یک اثر اختصاصی همراه با موزیک‌ویدئو انجام دهیم؛ تا شما هم از تمرین، به خلق اثر و دیده‌شدن برسید.
همین حالا ویدئو را تماشا کنید و ببینید چگونه یک هنرجو می‌تواند از دل تم

، به مسیر حرفه‌ای و صحنه‌های جهانی برسد

کجاوه(کردی)

برخی آثار تاریخ مصرف ندارند؛ فقط زمانشان جلوتر از زمان خودشان بوده است…
این موزیک‌ویدئو به سال ۲۰۰۶ برمی‌گردد؛ زمانی که قطعه‌ی کردی قدیمی «کجاوه» را انتخاب کردیم تا در قالبی تازه، میان سنت و مدرنیته بازآفرینی شود.
کردستان، به‌عنوان بخشی از خاک ایران عزیز، همانند دیگر مناطق کشورمان، دارای گویش‌ها و فرهنگ‌های غنی و متنوعی است؛ و همین تنوع زبانی و فرهنگی، یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های موسیقی این سرزمین محسوب می‌شود.
در این پروژه تلاش شد با حفظ کامل اصالت و روح موسیقی کردی، نگاهی تازه به شیوه‌ی تنظیم و ارائه اثر در فضای امروز موسیقی شکل بگیرد؛ به‌گونه‌ای که هویت فولکلور در مرکز کار باقی بماند و در عین حال، امکان تجربه‌ی شنیداری جدیدی برای مخاطب فراهم شود. یکی از بخش‌های مهم این تجربه، اجرای همزمان شعر به دو زبان کردی و فارسی بود؛ تلاشی برای نزدیک‌تر کردن دو جهان زبانی و احساسی در یک قاب مشترک.
نتیجه، یک تنظیم خاص و متفاوت شد؛ ترکیبی از حس اصالت موسیقی کردی با فضای مدرن و ساختار امروزی که هویت جدیدی به این قطعه داد.
با اینکه این اثر مربوط به سال‌ها پیش است، اما هنوز هم می‌تواند شنیده و دیده شود؛ چون ریشه در یک حس زنده دارد، نه صرفاً یک تاریخ.
در این پروژه، من حمید شیخ بهایی به‌عنوان ایده‌پرداز، نوازنده دف و ادوات کوبه‌ای و همچنین سرپرست گروه حضور داشتم؛ با هدف اینکه نشان دهیم موسیقی محلی می‌تواند در کنار نگاه معاصر، دوباره متولد شود و جان تازه‌ای بگیرد.
*از شما دعوت می‌کنم این اجرای قدیمی اما همچنان زنده را تماشا کنید؛ روایتی از «کجاوه»ای که هنوز در موسیقی در حرکت است.*

هلند هلیشات

وقتی ریتم با طبیعت هم‌نفس می‌شود…
این ویدئو در کشور هلند و با تصویربرداری هلی‌شات ضبط شده است؛ جایی که چشم‌اندازهای گسترده، آسمان باز و حرکت آرام طبیعت، بستری متفاوت برای یک تجربه موسیقایی ایجاد می‌کند.
در این قاب، صدای ساز دف در دل فضای باز و میان مناظر طبیعی طنین می‌اندازد؛ گویی ریتم، دیگر محدود به صحنه و چهارچوب نیست و در گفت‌وگویی مستقیم با زمین، باد و آسمان قرار می‌گیرد.
دف در این اثر، نه فقط یک ساز، بلکه یک زبان است؛ زبانی که تلاش می‌کند میان انسان و طبیعت ارتباطی ساده‌تر، عمیق‌تر و بی‌واسطه‌تر ایجاد کند. ترکیب حرکت هلی‌شات و ضرباهنگ دف، تصویری می‌سازد که در آن موسیقی و طبیعت در یک مسیر مشترک قرار می‌گیرند.
این اجرا با ایده و نوازندگی من، حمید شیخ بهایی شکل گرفته؛ تلاشی برای تجربه‌ی موسیقی در فضایی خارج از چارچوب‌های معمول، و نزدیک‌تر شدن به حس حضور در لحظه.
شما را دعوت می‌کنم این تجربه تصویری را ببینید؛ جایی که ریتم در آسمان هلند حرکت می‌کند و طبیعت، بخشی از موسیقی می‌شود.

سماع

تک نوازی آسیاب

 

همنوازی دف و هنگدرام
خیط هورن

کنسرت راز دل (خانم ناهید)

گاهی یک کنسرت، فقط یک اجرا نیست؛ روایتی است از یک رؤیا، یک ریسک بزرگ و ایمانی که به نتیجه رسید.
سال ۲۰۰۷، ایده‌ای در ذهنم شکل گرفت که در نگاه اول جسورانه و حتی غیرقابل پیش‌بینی به نظر می‌رسید. می‌خواستم هنرمندی را بار دیگر به صحنه بازگردانم که بیش از سی سال از آخرین حضورش روی صحنه می‌گذشت؛ زنده‌یاد ناهید دایی‌جواد، خواننده‌ای که صدایش بخشی از خاطرات چند نسل از ایرانیان بود.
اما بازگشت یک هنرمند پس از سه دهه، تنها چالش این پروژه نبود.
در ذهن من، این کنسرت قرار نبود صرفاً بازخوانی گذشته باشد. می‌خواستم میان خاطره و نوآوری پلی ساخته شود؛ تلفیقی از آثار جدید، تنظیم‌های تازه و حضور پررنگ سازهای کوبه‌ای که بتوانند روحی متفاوت به موسیقی ببخشند. ایده همراه کردن صدای خاطره‌انگیز خانم ناهید دایی جواد با گروهی از دف‌نوازان و نوازندگان سازهای کوبه‌ای، در آن زمان تجربه‌ای تازه و پرریسک محسوب می‌شد.
پرسش‌های بسیاری وجود داشت؛آیا مخاطبان از این بازگشت استقبال خواهند کرد؟آیا تلفیق این دو جهان موسیقایی می‌تواند موفق باشد؟و آیا این پروژه توانایی حضور در صحنه‌های بین‌المللی را خواهد داشت؟
پاسخ، فراتر از انتظار ما بود.
این کنسرت به یکی از خاطره‌انگیزترین پروژه‌های هنری زندگی من تبدیل شد و تور اروپا و آمریکا با استقبال چشمگیر مخاطبان ایرانی و غیرایرانی همراه شد. در این پروژه افتخار داشتم به‌عنوان ایده‌پرداز و سرپرست گروه، در شکل‌گیری اثری سهیم باشم که گذشته و حال را در کنار یکدیگر قرار داد و نشان داد موسیقی، زبان مشترک نسل‌هاست.
همزمان، آلبوم صوتی این پروژه نیز ضبط و منتشر شد؛ اثری که امروز برای حفظ این خاطره ارزشمند، به‌صورت رایگان در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.
اکنون که سال‌ها از آن روزها گذشته است، این اجرا برای من تنها یک کنسرت نیست؛ یادگاری است از شجاعت در آزمودن یک ایده، از قدرت موسیقی در پیوند دادن نسل‌ها و از هنرمندی که صدایش همچنان در خاطره‌ها زنده است.
*شما را دعوت می‌کنم بخشی از این اجرای ماندگار را تماشا کنید؛ اجرایی که از یک ایده جسورانه آغاز شد و به فصلی فراموش‌ نشدنی در مسیر هنری ما تبدیل شد.*